- دکتر سید مرتضی حافظی - سید مرتضی موسوی پاکزاد
راهبردهای ایران در چشم انداز نظم نوین خاورمیانه
فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه 1
فصل اول : جستاری در باره نظریه و روش 7
1-1. سیاستخارجی موفق/سیاستخارجی ناکام 8
1-2. هژمونی 11
1-3. ضد هژمونی 13
1-4. قدرت ملی 15
1-5. موازنه سخت 18
1-6. موازنه نرم 21
1-7. روش انجام طرح 32
فصل دوم : مؤلفههای سیاستخارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال عادیسازی روابط اعراب و اسرائیل 37
2-1. مفهومپردازی منافع ملی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران 38
2-2. مبانی هویتی و گفتمانی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران 40
2-3. ساختار حقوقی و نهادی تصمیمسازی در سیاست خارجی ایران 43
2-4. دوگانه منافع ملی و آرمانهای فراملی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی 45
2-5. مبانی سیاست خارجی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران 48
2-6. اصول حاکم بر تجربه جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی: رهیافت عملی 52
2-7. تکثر گفتمانی و اختلاف دیدگاه دروننظام تصمیمگیری سیاست خارجی 54
2-8. تأثیر جهانیشدن و تحولات نظم منطقهای بر جهتگیری سیاست خارجی ایران 56
2-9. ارزیابی مؤلفههای سیاست خارجی جمهوری اسلامی در مواجهه با پیمان ابراهیم 59
2-10. جمعبندی: چالشها و ظرفیتهای سیاست خارجی ایران در دوره عادیسازی 62
فصل سوم : سیاست منطقهای رقبای جمهوری اسلامی ایران در دوره پیمان ابراهیم : ارزیابی راهبردی در بستر عادیسازی روابط اعراب و اسرائیل 67
3-1. بازآرایی نظم منطقهای خاورمیانه در سایه تحولات نوین 68
3-2. راهبردهای نفوذ اسرائیل در خاورمیانه؛ تلاش برای قدرت بازدارندگی و نفوذ سیاسی 72
3-3. پیمان ابراهیم بهمثابه متغیری تسهیلگر در نزدیکی کشورهای عربی و اسرائیل 76
3-4. رقابت ژئوپلیتیکی و موازنه تهدید میان ایران و محور عبری–عربی 83
3-5. ارزیابی متغیرهای تهدیدساز سیاست منطقهای ایران از دیدگاه اسرائیل 88
3-5-1. اسلام سیاسی شیعی و تقابل با گفتمان عبری–عربی؛ منازعه ایدئولوژیک و هویتی 89
3-5-2. گسترش حوزه نفوذ منطقهای ایران و پیامدهای آن برای ساختار امنیتی خاورمیانه 95
3-5-3. نقش برنامه هستهای ایران در بازتعریف نظم امنیتی منطقه 98
3-5-4. ائتلاف عبری–عربی و تأثیر آن بر ژئوپلیتیک امنیتی جمهوری اسلامی ایران 106
3-6. نتیجه گیری 112
فصل چهارم: بایستههای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با رقبای منطقهای و پیمان ابراهیم 117
4-1. یافتههای پژوهش و تحلیل سناریوهای راهبردی 118
4-2. بحث و بررسی سناریوهای متصور 121
4-3. وضعیت تعیینکنندگی متغیرها در هریک از سناریوها 124
4-4. نتیجهگیری: از انسداد راهبردی تا ابتکار تاریخی 134
فصل پنجم : نتیجهگیری راهبردی و نقشه راه سیاست خارجی ایران در نظم نوین خاورمیانه 139
فهرست جدول ها
عنوان صفحه
جدول 4 1 : متغیرهای حاصل از دلفی 121
جدول 4 2 : سناریوهای پژوهش حاصل از تحلیل عاملی 122
جدول 4 3: رتبهبندی سناریوها 123
جدول 4 4 : تحلیل عاملی تاییدی سناریوی انسداد راهبردی 125
جدول 4 5 : تحلیل عاملی تاییدی سناریوی دیپلماسی متوازن 126
جدول 4 6 : تحلیل عاملی تاییدی سناریوی اقتدار درونزا 128
جدول 4 7 :: تحلیل عاملی تاییدی سناریوی نفوذ نرم 129
جدول 4 8 : تحلیل عاملی تاییدی سناریوی بازدارندگی فعال 131
جدول 4 9 : رتبهبندی ابعاد چهارگانه 132
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار 3 1 : آزادی اقتصادی اسرائیل در سال ۲۰۲۰ 73
نمودار 3 2 : روند آزادی اقتصادی اسرائیل در طی سالهای ۲۰۲۰-۲۰۱۶ 73
فهرست شکل ها
عنوان صفحه
شکل 3 1 : نظم نوین منطقهای 70
شکل 4 1 : ضریب تعیین در انسداد راهبردی 124
شکل 4 2 : ضریب تعیین در دیپلماسی متوازن 126
شکل 4 3 : ضریب تعیین در اقتدار درونزا 127
شکل 4 4 : ضریب تعیین در نفوذ نرم 129
شکل 4 5 : ضریب تعیین در بازدارندگی فعال 131
مقدمه
بسیاری از تحولات در منطقه خاورمیانه طی سالهای اخیر نشانگر آن است که نظم سازی منطقهگرایانه دیگر مطابق با خواست و کنش بازیگران سنتی نیست. بدون تردید یکی از محورهای اصلی تغییر ائتلافسازی منطقه ای را میتوان در سطح مناسبات کشورهای عربی با اسرائیل مورد ارزیابی قرارداد. عادی سازی روابط اعراب و اسرائیل ارتباطات و تماسهای دولتهای عرب با اسرائیل در عمل پیشینه طولانی دارد. این روند عادی سازی از (زمان تشکیل دولت اسرائیل کنونی در سال 1948 147، پیمان صلح اسرائیل و مصر در سال ۱۹۷۹، پیمان اسلو در سال 1993، پیمان صلح اسرائیل و اردن در سال ۱۹۹۴) که در قالب دیپلماسی پنهان آغاز شده بود در سالهای اخیر، این موضوع روند کمتر محرمانه و آشکارتری به خود گرفته است. توافقنامه صلح با امارات متحده عربی و بحرین در واشنگتن تحت عنوان «پیمانهای ابراهیم» در 13 آگوست 2020، اثبات این ادعاست. از این نظر امارات سومین کشور عربی پس از مصر و اردن روابط دیپلماتیک خود را با تلآویو عادی میکند. مداخلات بینالمللی، رقابت درون منطقهای و تحولات داخلی کشورها عوامل موثر بر آغاز روند عادی سازی روابط با رژیم صهیونیسیتی بوده است. تکامل این فرایند از سطح عادی سازی روابط به شکل گیری اتحادهای استراتژیک، میتواند زمینه ساز ایجاد ناامنی در تبیین و بسط سیاست خارجی حمهوری اسلامی ایران باشد.
توافق نامههای عادیسازی روابط اسرائیل و برخی کشورهای عربی که در طول دوره ریاست جمهوری ترامپ، سلسهوار، به امضا رسیدند از این قرار بود: توافق نامه عادیسازی روابط امارات متحده عربی و اسرائیل، که بر اساس این توافق نامه، امارات متحده عربی به عنوان سومین کشور پس از مصر و اردن رسماً روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کرد. طبق این توافق نامه رژیم صهیونیستی موافقت کرد تا برنامه الحاق بخشهایی از کرانه باختری به خاک خود را متوقف کند. بر اساس این توافق نامه روابط خارجی غیر رسمی میان آنها عادی و علنی شد. توافق نامه عادیسازی روابط بحرین و اسرائیل، که بر اساس این توافق بحرین چهارمین کشور عربی بود که اسرائیل را به رسمیت میشناخت. لازم به ذکر اینکه توافق نامه صلح امارات اسرائیل و توافق نامه عادیسازی روابط بحرین اسرائیل به صورت کلی تحت عنوان توافق ابراهیم یا پیمان ابراهیم شناخته میشوند همچنین باید خاطرنشان کرد که بعد از مصر و اردن این اولین بار بود که یک کشور عربی با اسرائیل روابط عادی برقرار میکرد؛ به این معنی که روابط پنهانی خود را با اسرائیل آشکار میکرد. توافق نامه عادیسازی روابط سودان و اسرائیل، که بر اساس این توافق دونالد ترامپ در ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰ اعلام کرد که سودان و اسرائیل برای عادیسازی روابط توافق کردهاند و این توافق با میانجیگری آمریکا به امضا رسیده است. در بیانیه مشترک بین سودان، اسرائیل و آمریکا آمده است که رهبران سودان و اسرائیل با یکدیگر به توافق رسیدهاند تا به وضعیت جنگی بین خود پایان داده و روابط میان دو دولت به صورت دیپلماتیک ادامه یابد. توافق نامه عادیسازی روابط مراکش و اسرائیل، که بر اساس این توافق دو طرف بعد از حدود ۲۰ سال روابط خود را از سر گرفتند. ایالات متحده به عنوان واسطه این توافق پذیرفته است تا در ازای شناسایی اسرائیل از سوی مراکش حاکمیت این پادشاهی را بر صحرای غربی منطقه تحت نفوذ «پولیساریو«به رسمیت بشناسد. لذا، آغاز علنی شدن روند عادیسازی مناسبات میان کشورهای عربی با اسرائیل، موضوعی است که در مقام یک مسئله مهم برای سیاستگذاران سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مطرحشده است. رویکرد ایران به عادی سازی اعراب و اسرائیل به شدت تحت تأثیر درک آن از وضعیت پویای قدرت منطقهای است. تلاشهای عادیسازی بین اسرائیل و چندین کشور عربی، بهویژه امارات و عربستان سعودی، از سوی ایران بهعنوان یک تهدید مستقیم برای موقعیت ژئوپلیتیکی خود تلقی میشود. همسویی فزاینده این کشورهای عربی با اسرائیل اغلب به عنوان پاسخی به نفوذ فزاینده و تواناییهای نظامی ایران در منطقه تعبیر میشود. به عنوان مثال، عادی سازی امارات متحده عربی با اسرائیل به عنوان یک استراتژی برای مقابله با قدرت ایران تلقی میشود که نشان دهنده روند گسترده تری است که در آن کشورهای عربی اتحادهای امنیتی را بر دشمنیهای سنتی اولویت میدهند. علاوه براین این عادی سازی روابط صرفاً یک موضوع دوجانبه نیست، بلکه منعکس کننده تغییرات ژئوپلیتیک گسترده تر در خاورمیانه است. تعامل کشورهای عربی با اسرائیل به عنوان یک اقدام استراتژیک برای مقابله با نفوذ ایران و همسویی بیشتر با منافع ایالات متحده در منطقه تلقی میشود. این منجر به پیکربندی مجدد اتحادها شده است، جایی که رقابتهای سنتی با توجه به تهدیدات درک شده از سوی ایران مورد ارزیابی مجدد قرار میگیرند.
این موضوع برای ایران در چند سطح دارای اهمیت و پیامد است. نخست، عادیسازی مناسبات میان اسرائیل و کشورهای عربی پس از قریب به چند دهه، به خصومت میان اعراب و تلاویو پایان میدهد و دیگر حوزه مشترکی به نام تهدید مشترک اسرائیل میان تهران و پایتختهای عربی وجود ندارد. دوم، خصومت چندین دههای میان ایران و اسرائیل، موجب شده که نزدیکی میان اعراب با تلآویو، همچون تهدید برای بر هم خوردن موازنه قوا در منطقه به ضرر ایران قابل تلقی باشد و سوم، همکاری و نزدیکی مناسبات امنیتی میان اسرائیل و کشورهای عربی بهویژه بحرین، به معنای نزدیک شدن این کشور به مرزهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران است. در همین راستا، کشورهای عربی از یکسو، سطحی قابلتوجه از تنش را در مناسبات خود با جمهوری اسلامی ایران دارند و از سوی دیگر، اسرائیل، جمهوری اسلامی ایران را در مقام مهمترین تهدید علیه امنیت ملی خود مورد ارزیابی قرار میدهند. حال نزدیکی و عادیسازی مناسبات میان این اعراب و اسرائیل بهعنوان دونیروی معارض ایران در منطقه میتواند متغیری مهم درتهدید منطقهای علیه ایران باشد. مناسبات ایران و اعراب در قرنهای اخیر همواره مشحون از منازعه، رقابت و سوءتفاهم بوده است. باوجوداینکه دو طرف شباهتهایی فراوانی از مؤلفههای ژئوپلیتیک گرفته تا عناصر هویتی داشتهاند، اما سیاسی شدن همین عوامل اشتراک زا بهخصوص مؤلفههای هویتی بهمانند تقسیمبندیهای دوگانه شیعه - سنی یا عرب و فارس سبب تقویت گسلها و تنشها شده است. این شرایط امروزه نیز در سطح منطقهای تداومیافته و اثر خود را در قالب رقابتهای ژئوپلیتیک و درنتیجه رقابتهای فرا منطقهای نشان میدهد. عادیسازی روابط کشورهای عربی و اسرائیل در جنوب خلیجفارس زنگ خطر را برای ایران به صدا درآورده است. تهران در سالهای اخیر از طریق گروههای نیابتی و نیروهای دوست در حوالی اسرائیل حضور پررنگی داشته و به نظر میرسد اکنون این تلاویو است که بیش از هر زمان دیگری در پی آن است تا ایران را در محاصره قرار دهد.
کتاب حاضر با هدف اصلی تحلیل و تبیین سیاستهای مطلوب و کارآمد جمهوری اسلامی ایران در سطح سیاست خارجی، در مواجهه با روند راهبردی و رو به گسترش عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی (بهویژه امارات متحده عربی، بحرین، سودان، مراکش، عربستان سعودی، کویت، قطر و اردن) تألیف شده است. این اثر، روند عادیسازی را نه صرفاً مجموعهای از توافقنامههای دوجانبه، بلکه گامی تعیینکننده در جهت تشکیل یک بلوک امنیتی عربی–اسرائیلی–آمریکایی میداند که با هدف محاصره ژئوپلیتیکی ایران، کاهش عمق استراتژیک آن و بهحاشیهراندن تهران از معادلات قدرت منطقهای طراحی شده است. از اینرو، ایران ناگزیر از بازنگری بنیادین و خلاقانه در راهبردهای خود است تا همزمان بتواند تهدیدات نوظهور را مدیریت کند، آرمانهای ضدصهیونیستی را حفظ نماید، و جایگاه خود را در نظم در حال تولد خاورمیانه تقویت بخشد. سیاست خارجی جمهوری اسلامی تاکنون با دو رهیافت توأمان پیش رفته است: رهیافت امنیتمحور برای افزایش عمق استراتژیک از طریق حمایت هوشمندانه و روزآمد از بازیگران غیردولتی و دولتهای محور مقاومت، و رهیافت منفعتمحور برای حل پارادوکس تنشزدایی گزینشی با برخی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای بدون چشمپوشی از اصول بنیادین انقلاب. این دو رهیافت مکمل، در شرایط کنونی نیازمند تطبیق و بازتنظیم هستند تا ضمن حفظ کارایی بازدارندگی و نفوذ، هزینههای راهبردی را کاهش داده و ابتکار عمل را به ایران بازگردانند. بدینسان، پرسش محوری کتاب پیش رو این است: جمهوری اسلامی ایران چگونه میتواند در واکنش به عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای منطقه، سیاستهایی چندلایه و بلندمدت طراحی کند که تهدیدات را مهار نماید، موازنه قدرت را به نفع خود حفظ کند، حمایت از محور مقاومت را روزآمد سازد و در نهایت از بازیگری تحت فشار به معمار و تعیینکننده اصلی نظم نوین خاورمیانه ارتقا یابد؟ در این پژوهش، از پنج بسته نظری (نقش و هدف و جهتگیری در سیاستخارجی، انتظارات از سیاستخارجی، هژمونی و ضدهژمونی، نظم موازنهمحور و قدرت ملی) برای پاسخ به این پرسش بهرهگیری خواهد شد.