ذهنیت های تروریستی روانشناسی افراط گرایی خشونت آمیز از القاعده تا راست افراطی 175
- دستهبندی : آثار
بروزرسانی: ۱۴۰۴/۱۲/۰۶
- مصطفی پارسائی - دکتر علیرضا سمیعی « عضوهیئت علمی و دانشیار دانشگاه اصفهان »
بروزرسانی: ۱۴۰۴/۱۲/۰۶
کتاب "ذهنیت های تروریستی روانشناسی افراط گرایی خشونت آمیز از القاعده تا راست افراطی " ترجمه جناب آقای مصطفی پارسائی و جناب آقای دکتر علیرضا سمیعی (عضوهیئت علمی و دانشیار دانشگاه اصفهان) با افتخار در #انتشارات_رجال منتشر گردید
شما نیز برای انتشار آثار ارزشمند علمی و پژوهشی خود در انتشارات رجال با ما در ارتباط باشید:
09142052930
@dr_Ehsanjafarifar
@PUB_REJAL_ARTICLE
انتشارات رجال (ناشر رجال علمی و سیاسی)
@pub_rejal_article
09142052930
سخن مترجمان
یکی از اصطلاحاتی که همه روزه میشنویم و پیوسته آن را در مکالمات خود به کار می¬گیریم، ﺗﺮورﻳﺴﻢ یا همان «شوک قرن» است که با اشکال نوین خویش جهان را به خود مشغول ساخته است. تروریسم همانند قارچهای سمی در دهکده جهانی رشد چشمگیری داشته و اقدامات سازمان ملل هم برای پیشگیری و مقابله با آن ناکام مانده است. پژوهش¬های بسیاری در رابطه با رفتارهای تروریستی، شناخت تروریست و چگونگی شکلگیری تروریسم در رشتههای مختلف روانشناسی، علوم اعصاب شناختی، روانشناسی سیاسی، جامعهشناسی و علوم سیاسی انجام شده است، با این حال درک و تبیین ریشههای شکلگیری تروریسم و رفتارهای تروریستی در هر یک از این رشتهها به مطالعه تکعاملی منجر شده است و از سوی دیگر بیشتر این مطالعات به گونه-ای جدی نقد شده¬اند و نتوانسته¬اند رویکرد جامع و راهگشایی در این زمینه داشته باشند.
اصطلاح تروریسم در زبان انگلیسی برای نخستین بار در سال ۱۵۲۸، مورد استفاده قرار گرفت و با مفهوم جدید در پی انقلاب کبیر فرانسه، در سال ۱۸۷۹ مطرح شد. تروریسم از کلمه ترور به معنای خشونت، وحشتافکنی، هراسافکنی، ارعابگری گرفته شده است و در اصطلاح عبارت از ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺧﺸﻮﻧﺘﻲ است ﻛﻪ دوﻟﺖ ﻳﺎ ﮔﺮوﻫﻲ ﺳﺎزﻣﺎنﻳﺎﻓﺘﻪ آن را ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﺤﻘﻖ ﺑﺨﺸﻴﺪن اﻧﮕﻴﺰهﻫﺎي ﺳﻴﺎﺳﻲ و ﻳﺎ ﻧﻈﺎﻣﻲ ﺧﻮد در ﺣﻖ ﺑﻲﮔﻨﺎﻫﺎن اﻧﺠﺎم میدﻫند. اﺳﺘﻔﺎده از زور، ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻳا ﺗﻬﺪﻳﺪ به ﻣﻨﻈﻮر ﻛﺴﺐ اﻫﺪاف ﺳﻴﺎﺳﻲ از ﻋﻮاﻣﻞ اﺻﻠﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺗﺮورﻳﺴﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ. تروریسم از نظر مرتکبان آن به دو سطح خًرد (تروریسم انفرادی) و کلان (تروریسم گروهی یا سازمان یافته اعم از تروریسم دولتی یا غیردولتی) و از نظر دامنه عملیات، به تروریسم داخلی و بین¬المللی تقسیم میشود. تروریسم دولتی اصطلاحی است که برای استفاده از ترور و تهدید به وسیله حکومت علیه شهروندان مخالف و منتقد خود یا مداخله در امور داخلی یا خارجی دولتی دیگر که به وسیله اجرا یا مشارکت در عملیات تروریستی یا حمایت از عملیات نظامی برای زوال، تضعیف و براندازی دولت مذکور یا کل دستگاه حاکمه آن کشور انجام میشود. تفاوت عمده تروریسم دولتی و تروریسم غیردولتی در مجری آن است. بدین معنی که مجری و طراح اعمال تروریستی غیردولتی افراد، گروهها و احزاب اند و بهطورکلی بازیگران غیر حکومتی هستند. برای نمونه می¬توان به اقدامات تروریستی گروههای بنیادگرای اسلامی مانند القاعده و داعش اشاره کرد که با تکیه بر باورهای مذهبی و دینی و با ابزار خشونت افراطی در پی دستیابی به اهداف خود هستند. اگرچه این گروههای تکفیری و جهادی عملا به نام اسلام فعالیت می¬کنند و نسبتی با معنای حقیقی دین اسلام ندارند.
فارغ از تعریف و دسته بندی تروریسم، همه ما پس از حملهای تروریستی با پرسش¬هایی از این دست مواجه میشویم که ریشه-های فکری و انگیزه¬های اصلی اقدامات تروریستی چیست؟ چگونه یک فرد میتواند به یک تروریست تبدیل شود؟ چگونه میتوان چنین اقدامی را علیه افراد دیگر انجام داد؟ درحالیکه نمیتوان این اقدامات را به هیچ عنوان توجیه نمود، شاید روانشناسی بتواند در درک ذهنیت یک تروریست به ما کمک کند. از منظر روانشناسی تروریسم، اگرچه درک خشونت و وحشی¬گری به آسانی ممکن نیست، اما یک تروریست به نحوی دلایلی برای انجام آن در ذهن خود دارد. بهطورکلی بررﺳﻲ ﭘﺪﻳﺪه ﺗﺮورﻳﺴﻢ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻋﻮاﻣﻞ و وﺟﻮه ﻣﺨﺘﻠﻒ آن دارد. در پَس ﻓﻌﺎلیتهای ﺗﺮورﻳﺴﺘﻲ و ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺷﺮاﻳﻄﻲ ﻛﻪ ﺗﺮور در آن روي ﻣﻲدﻫﺪ، عواملی وﺟود دارد و در ﻫﺮ ﻳﻚ از این اقدامات، ﻳﻚ ﻳﺎ ﺗﺮﻛﻴﺒﻲ از اﻳﻦ عوامل دﺧﻴﻞ هستند. محققان معتقدند که دو دسته عوامل فردی (زیستی و روانی) و عوامل اجتماعی را در بروز رفتارهای تروریستی موثر¬اند.
جان هورگان، از صاحب نظران برجسته و نام آشنا در حوزه روانشناسی تروریسم در در فصول 7 گانه کتاب «ذهنیت تروریستی» می¬کوشد از منظر روانشناسی و روانکاوی، روایت ساده¬ای از ریشه¬های فکری، انگیزه¬ها، عوامل زمینه¬ای و اجتماعی تاثیرگذار بر شکل¬گیری تروریسم به دست می¬دهد. او این کار را با تحلیلی تجربی و مستند مبتنی بر مصاحبه¬های کیفی و عمیق با برخی از مهمترین شخصیت های تروریستی و بررسی اتگیزه¬های افرادی که جذب این گروهها شده¬اند، به اتمام رسانده است. به اعتقاد وی، روانشناسان در طی چهل سال گذشته تلاش کردهاند تا اختلال شخصیتی را بشناسند که یک تروریست را تعریف میکند برای نمونه این که آیا اینان افرادی روانی و ضداجتماعی هستند؟ آیا یک ویژگی واحد در مورد همه آنان وجود دارد؟ آﻳﺎ آﺳﻴﺐ رواﻧﻲ در ﺷﺨﺺ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺗﺮورﻳﺴﺖ ﺷﺪن وي ﮔﺮدد؟ آﻳﺎ ﺗﺮورﻳﺴﺖ ﺷﺪن رﻳﺸﻪ در اختلالات رفتاری ﻣﺎﻗﺒﻞ مانند ﺑﺰﻫﻜﺎري دارد و یا خیر؟ و... در نخستین تحلیلهای منتشر شده در زمینه تروریست، از بیماریهای روانی نظیر اسكيزوفرني، اختلالات طیف اوتیسم، بیش فعالی و اختلال استرس پس از سانحه و اختلالات شخصیتی مانند اختلالات شخصیت پارانوئيد، ضداجتماعی و خودشيفته به عنوان عوامل روانی رفتار تروریستی در افراد نام برده شده است. تحقيقات متعددی نشان داده¬اند كه گروهي از تروريستها دچار اختلالات شخصيتی و بيماري رواني هستند و برخی از محققان بدین باوراند که بیرحمترین ﺗﺮوریستها، افراد مبتلا به ﺑﻴﻤﺎریهای رواﻧﻲ¬اند.
با این حال، نباید فراموش کرد که اختلالات روانی و شخصیتی تنها یک عامل از میان چندین عامل تأثیرگذار بر انجام عملیات تروریستی هستند که البته در مورد تمام تروریستها و در هر نقطه از جهان صدق نمیکنند. نقد و بررسیهای صورت گرفته در زمینه ارتباط بیماریهای روانی و اختلالات شخصیتی با بروز رفتارهای تروریستی حاکی از این است که همة تروریست¬ها، بیماران روانی یا افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی نیستند و انتساب این عوامل بهعنوان تنها دلایل مشارکت اولیه در تروریسم، عاقلانه و منطقی نخواهد بود زیرا مشارکت در اعمال تروریستی معمولاً برآیند چندین عامل کششی/فشاری تأثیرگذار است. در مقابل، تجربه اختلالات روانی و شخصیتی در مورد بعضی از تروریستها یکی از عوامل «خطرساز» بیشماری است که فرد را به سمت مشارکت در عملیات تروریستی جذب یا از آن دور میکند؛ بنابراین، در قدم نخست پيشگيري از تروريسم مستلزم بهداشت و سلامت رواني جامعه است و نیاز است ترميم وضعيت آسيب ديدگان روحي و رواني و اعاده سلامت روحي و رواني جامعه، از سياستهاي اصلی پيشگيري از تروريسم باشد.
درنهایت این که تروریسم به حوزهای از روانشناسی باز میگردد که به روح و روان فرد در موقعیتهای مختلف میپردازد و این امر در تعیین رفتار فرد مؤثر است. به بیان روشن¬تر، محیطی که فرد در آن قرار میگیرد بسیار مهم است. می¬توان گفت شخصیت و محیط در تعال با یکدیگر زمینه خلق تروریسم را فراهم میکنند. لذا اگر فقط به خلاص شدن از شر افراد تروریست اکتفا کنیم، نه تنها مشکل حل نمیشود بلکه فقط به این معنا خواهد بود که با حذف یک تروریست یک فرد تروریست دیگر جایگزین او خواهد شد.